|
عصرجیرفت
زندگی ساختنی است،نه گذراندنی،بمان برای ساختن ،نساز برای ماندن ...
| ||
|
سلام به همه اون ادمائیکه هنوز که هنوزه سلامشون بوی صداقت داره دو سه روز بود که تو مسافرت حالم بد شده بود و برای درمان به یکی از کلینیکهای کرمان رفتم اونجا بود که بعد از چندین سال تصادفی یکی از همکلاسیهای قدیمم رو دیدم که بیمار و ضعیف و تنها کف سالن با لباسهائی رنگ و رو رفته و مندرس از حال رفت .من از روی فامیل شناختمش ...خیلی بدحال بود اونقدر که حتی نمی تونست راه بره پرستار به زور از جابلندش کرد و روی صندلی گوشه سالن نشوندش ... بعد که به هوش اومد فهمیدم همون دوست دوران کودکیمه وقتی پای صحبتش نشستم فهمیدم متاسفانه پدر و مادرش رو از دست داده و قیم سه تا خواهر و برادر کوچکتر از خودشه ...باورم نمی شد،من توچه دنیائی سیر می کردم و اون با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم می کرد،مگه چند سالش بود که باید این همه مصیبت سرش بیاد ؟ الان باید بفکر ازدواج بود یا با همسر و بچه هاش روزای خوشی رو سپری می کرد،ولی اینقدر بخاطر گذروندن زندگی خواهر وبرادراش کارهای سخت انجام داده بود و اینقدر غصه از دست دادن...رو تو زندگی خورده بودو با تقدیر نامروت کشتی گرفته بود و سینه در مقابل بادهای ناجوانمردانه ی روزگار سپر کرده بود که جز مشتی پوست و استخوان از اون همه زیبائی نمانده بود.. بغضم گرفت ،گریه کردم،گریه ،گریه ،گریه ... من کجا ایستاده ام خدای من؟؟؟ فقط فکر رنگ سال و چی بهم میاد و چی نمیاد ،موهامون چه مدلی باشه ،لباسمون چه شکلی باشه ،کفشمون باید مارکش فلان باشه ،مبلمان خونمون دمده شده،پرده های اتاقمون با فرش و مبلمون ست نیست... هزار کوفت و زهر مار دیگه ... از خودم چندشم شد... از زندگی مزخرفی که رنگ و بوی تجملاتی رو میده که ما رو از انسانیت داره خوش خوش و نم نم دور میکنه ... قلبمون تو سینه فقط برای خودمون می تپه جملات زیبا می نویسیم و نمی دونیم که شبی که به ما به خوشی و تفرج می گذره برای یکی مث ما توچند قدمی ما به بدبختی و فلاکت و درد می گذره.. دلم یک وجب آسمان ابری خواست تا زار زار بباره و با خودش رحمت بیاره ،رحمتی که گناه و خودخواهیهای منو بشوره و با خودش ببره ... شاید دیدن مانتو و شال ست کرده ی ما و کفشهای راحتمون و کیف کلاس بالامون برای کسیکه روزگاری تو روز مادر دست یه مادر مهربون نوازشگر موهای زیباش بوده و حالا همون موها از رنج و غصه تو اوج جوونی به سپیدی گرائیده و دسته دسته ریخته دردناک باشه ،شاید آهی کشیده شه ،شاید دلی بلرزه ،شاید شاید شاید روز زن مبارک به همه دخترائیکه مادرانه بار زندگی و مسئولیت خواهر و برادرای یتیمشون رو بدوش می کشن و تو چنین شبی با چشمانی اشکبار به یاد آخرین لبخند مادری مهربان شب را به صبح می رسونن ... روز زن به همه مادران و زنان زیبااندیش و مهربان که جرعه جرعه جوانی و زندگیشان را به پای فرزندان و...می ریزند مبارک برچسبها: زنان [ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 20:50 ] [ الهام پی پر ]
السلام علیک یا سلطان ابراهیم یا امامزاده سلطان ابراهیم اول سلامتی پدر و مادرم دوم اینکه تربیت معلم سال اول یعنی سال 91 من و سارا قبول بشویم سال سوم متوسطه شاگرد اول شوم و معدل کتبی ام بالاتر از 18 باشد آرزوی پدر و مادرم را که دوست دارند پسر داشته باشند برآورده کن دعای کوثر را مستجاب کن خاله فخری و الهام و عمه اکرم را خوشبخت کن ازدواج کنند آرزوی محسن را بر آورده کن مادرم را شفا بده زندگی پدر و مادر بزرگم را سر و سامان بده به مصطفی کمک کن که دانشگاه هر رشته ایی که می خواهد قبول شود عاطفه فائزه و زینب در درس موفق باشند و در آینده کاره ایی شوند یا سلطان ابراهیم دعاهای : دایی مالک -ابوذر -رسول سلطان مادر بزرگ و پدر بزرگهایم- زیبا -حکمت -علی- کرامت- ولی -صالح -مژگان -شیما- لیلا- اکرم- فرخنده -رعنا- مرضیه -مریم- زهرا- بصیر- مرضیه- صدیقه-ساحره -بهاره- سیمین -صدرا -سیما -شمایل -صفیه -خاور- مینا- عمه شاه گلی کسری- فروزان -معصومه -عمومحسن- دایی صادق -هما- اکرم را هم مستجاب بفرما !!!!!!!!!!!!!!!!!!
برچسبها: طنز [ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 19:46 ] [ الهام پی پر ]
آزرده است خداوندخستـــه و پیـــــــر کاش بیدار شود از کابوس خود وبپرسد سبب غرش رعد و پریدگی رنگ شب را
بگذار بخوابد اهورا تا قامت استخوانیش در اکران فیلم انسانهای بدکنش تا نخورد...
برچسبها: آزاد [ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 12:38 ] [ الهام پی پر ]
یادش بخیر اولین روزی رو که مدرسه رفتم یادم میاد ،یعنی هیچوقت از یادم نمیره،ی دختر کوچولوی ریزه میزه با لباس فرم خاکستری و مقنعه سفید گلدوزی شده ،کفش اسپورت سفید و کیف سورمه ای رنگ با گلای خاکستری ... اینقده قیافه م ریز بود که هر کی من رو با مانتو شلوار و مقنعه می دید خوشش می اومد کلی سربه سرم می گذاشت،شاید اولین بار بود که موهام رو پوشونده بودم ،آخه تا جائیکه یادمه من حتی تا سوم راهنمائی هم اهل روسری و ...نبودم همیشه با موها و پوشش پسرانه با داداشم و دختر پسرای محل تو کوچه فوتبال بازی می کردیم...«یادش بخیر»یادمه ظهرا اجازه نداشتیم از خونه بیرون بریم و تا مامانا خوابشون می برد با رمز «آآ»علامت می دادیم که بچه ها از خونشون بیان بیرون ...و هر چند لحظه یکبار مامان رو چک می کردیم که بیدار نشه و دعوامون کنه! برچسبها: آزاد ادامه مطلب [ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:42 ] [ الهام پی پر ]
امروز روز جهانی کارگر است،روزیکه به بهانه ی بزرگداشت یاد و خاطره کارگرانی که در شیکاگو آمریکا در اعتراض به زیاد بودن ساعات کاریشان که قرار بود از سوی دولت از ده ساعت به هشت ساعت کاهش یابد ولی این وعده محقق نشد و کارگران را برآن داشت تا با اعتصاب و اعتراض به این مساله و احقاق حق از دست رفته شان آن را بازیابند...شاید این کارگران هرگز نمی دانستند که چه فاجعه ای در انتظارشان است. اینجا جنوب کشور است ،نقطه ای که زنانش دوشادوش مردان در مزارع عرق می ریزند ونام کارگر را یدک می کشند. برچسبها: زنان ادامه مطلب [ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:25 ] [ الهام پی پر ]
کاش کسی صدای فریادش را بشنود به بلندی دیوار چین می نگرم صدای آشنائییست که هر از گاهی مرا مجبور به شمردن سنگهایش می کند و سختی دستان رنجدیده مردی به تماشای دنیا و حکایت قلب رنجوراز کارگری که به عدالت می اندیشد روز کارگر بر همه کارگران مبارک سوبیه اسفندیاری برچسبها: آزاد [ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:0 ] [ الهام پی پر ]
الو آنتن نیست الو...
یه کم جابه جا شو شاید بهتر شه... الان خوبه؟ صدانمیاد؟ الو... صدات قطع و وصل میشه... بابابرو بالای یه تپه ای ساختمونی چیزی صداتو نداااااررررمممم اه لعنت به این خطهای مزخرف عزیز جوابتو دادم ولی خط من ایرانسه به همراه اول به سختی اس«پیامک» میره... مشترک مورد نظر خاموش می باشد؟؟؟ بابا بخدا روشن بودم ... برچسبها: گزارشی ادامه مطلب [ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:5 ] [ الهام پی پر ]
سکوت به اندیشه هایش اجازه نفس کشیدن می داد سرعتی که چمدانش را بست فاصله ای که قایقش را دور می کرد واندیشه های کوری که نه سکوت نه سرعت ونه فاصله ها را می شناخت وخداحافظی با دستانی که به اشتباه جای دیگر را می پائید
برچسبها: ادبی [ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:56 ] [ الهام پی پر ]
[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 13:53 ] [ الهام پی پر ]
به کوروش چه خواهيم گفت؟ به ادامه مطلب بروید برچسبها: ادبی ادامه مطلب [ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:26 ] [ الهام پی پر ]
خـــــــ ـــــدایا و این حـــ ـرفا نیــــ ـــست
برچسبها: آزاد [ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 7:20 ] [ الهام پی پر ]
دو روز پیش اهالی یکی از روستاهای اطراف خبر اذیت و آزار یکی از افاغنه را اطلاع دادند وقتی در محل مربوطه حاضر شدم با صحنه ای دلخراش مواجه شدم که دل هر انسان سنگدلی را نیز بدرد می آورد یک جوان مهاجر که به صورت غیر قانونی برای کار و کسب درآمد وارد ایران شده بود و... برچسبها: اجتماعی ادامه مطلب [ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 11:44 ] [ الهام پی پر ]
[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 11:13 ] [ الهام پی پر ]
[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 10:23 ] [ الهام پی پر ]
با خبر شدیم که یکی از نهادهای دولتی و کلیدی در یکی از شهرستانهای جنوبی اقدام به استخدام تعدادی نیروی جدید کرده اند. اما جالب اینجاست که اکثر افراد پذیرش شده در این استخدام اقوام درجه یک و دو مدیران و مسئولان این ارگان و برخی از هم مسلکهایشان بوده که واقعا تاسف آور است. این نخستین بار نیست که شاهد این قبیل رخدادهادر منطقه هستیم و واقعا متاسفم که هیچکس خودش را مقید نمیداند که از بروز اینگونه عملکردهای زشت جلوگیری نماید. برچسبها: گزارشی ادامه مطلب [ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 17:0 ] [ الهام پی پر ]
مدیر : خانم اگه میخوای اسم پسرت رو بنویسی باید صدو پنجاه هزار تومن بریزی به حساب همیاری… برچسبها: زنان ادامه مطلب [ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 15:20 ] [ الهام پی پر ]
«گوردختر دشتستان» گور دختر یعنی دختر گبر یا زرتشتی در خاور جاده برازجان به کازرون قرار دارد که بنای آن دارای سقف و بدنه سنگی شبیه آرامگاه کوروش بزرگ هخامنش در دشت پاسارگاد است .این بنا یادآور عصر هخامنشی است و قدمت منطقه برازجان را تایید مینماید. گفتهاند که این بنا آرامگاه دختر یا خواهر کوروش است. درخاور گور دختر بقایای کوشک اردشیر ساسانی دیده میشود. برچسبها: تاریخی ادامه مطلب [ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 15:0 ] [ الهام پی پر ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||